خوشحالم که باز برای صفحه آخر شرق مینویسم. عادت به نوشتن برای انتشار در این ستون که نزدیک یک سال و نیم ادامه داشت و با تعطیلی روزنامه قطع شد واقعه غمانگیزی بود و شروع مجدد آن موجب خوشحالی است. امّا این خوشحالی سبب دیگری هم دارد. با بسته شدن روزنامه من مطلبی نوشتم با عنوان “انتقادهایی بیموقع از روزنامه شرق” که نقدی بود بر شیوه اداره روزنامههایی مانند شرق و این که این روزنامههای […]
نویسنده: robertsafarian
یادداشتی بر فیلم “چگونه پیشبند سوزندوزی شده مادرم در زندگیام گسترده میشود” ساخته آربی آوانسیان
“… هر درختی برای بالندگی باید از ریشههای درون ظلمات خاک بنوشد، امّا همزمان با میلی طبیعی شاخههایش را به هر سو میگستراند”. جملهای از بروشورِ معرفی فیلم “چگونه پیشبند سوزندوزی شده مادرم در زندگیام گسترده میشود” (۱۹۸۷، فرانسه) به مناسبت نمایش آن در موزه آرداک مانوکیان تهران در هفته گذشته. این جمله کوتاه توصیف نسبتاً دقیق صحنهای است از فیلم دیگرِ آربی آوانسیان “چشمه” (۱۹۷۲) که حدود پانزده سال پیشتر در ایران ساخته شده […]
دیاسپورا یا قومپراکندگی
توجه کردهاید وقتی ایرانیهای خارج از کشور از وطنشان صحبت میکنند منظورشان ایران است و نه آمریکا یا فرانسه، حتی اگر زمان درازی است در آن کشورها زندگی میکنند، شهروند آن هستند و یا حتی اگر در آنجا به دنیا آمدهاند. آنها خود را پارهای از ملّت ایران میدانند که به هر دلیل بخشهایی از آن در سراسر جهان پراکنده شده است. این پراکندگی را دیاسپورا مینامند که ریشه یونانی دارد و معنیاش همان پراکندگی […]
بیخیالِ “جِرورهنِک”
پریشب کریسمس بود. سالروز تولد عیسی مسیح، پیامبر مسیحیان. امّا ارمنیها این مناسبت را روز دیگری جشن میگیرند. ششم ژانویه. دلایلش تاریخی و پیچیده است و موضوع این نوشته نیست. به هر رو ۲۵ دسامبر که در همه رسانههای سخن از کریسمس و بابانوئل و درخت کاج و چراغانی و این حرفهاست، در خانه ارمنیها خبری نیست. این خبرها چند روز بعد از اوّل ژانویه (۱۱ دی) شروع میشود و تا شش روز بعد، ادامه […]
نقدی بر فیلم بیخود و بیجهت
بیتربیتترین بچه دنیا بیخود و بیجهت با صدای تقی تقی که زیر نوشتههای اوّل فیلم میشنویم، شروع میشود. تصویر که باز میشود میبینیم مردی وسط خانه پر از اثاث بستهبندی شده ایستاده و غرق تفکر با دست روی شکمش میزند. صدایی که شنیدهایم همین صدا بوده است. موقعیتی بنبست و آدمهای ناهمگون: زنی که با موهای بسته وسط آرایش یا رنگ کردن مو که صفحه نیازمندیهای روزنامهای را جلویش پهن کرده و تند و تند […]
کلیشههای آلودگی هوا
شش سال پیش در همین روزها در خیابانهای تهران میگشتیم تا تصویرهای فیلمی درباره آلودگی هوا را ثبت کنیم. فیلمی که به نام وارونگی از شبکه یک تلویزیون پخش شد. ساخت این فیلم مرا با یکی مسأله اساسی روبهرو کرد و آن اینکه نشانههای دیداری و آمار رایجِ درباره آن تا چه اندازه با واقعیت خوانایی دارند؟ یکی از کلیشههای رایج برای نشان دادن آلودگی هوای شهر نشان، دادن دود اگزوز اتوموبیلهاست. در حالی گاز […]
تعریف سینمای مستند در نوشتههای دیوید بُردوِل، رابین وود و کریستین متز
مقدمه نوشته ای در این باره که باید از تعریف های سینمای مستند سخن گفت، نه تعریف آن تعریفِ تعریف این روزها بیش از هر زمان دیگری میشنویم که علت نابسامانی اوضاع در فلان حوزه بخصوص این است که تعریفی (یا تعریف روشنی) از آن نداریم. احساس نیاز به تعریف گویی نیاز به امنیت است، به تکیهگاه ثابت و قابلاطمینانی که بتوانی به آن چنگ بزنی و از غرق شدن در واقعیت متلاطم و دائماً […]
“آینههای روبهرو”، فراتر از یک فیلم تعلیمی
یک فیلم آموزشی یا تبلیغاتی خوب. فیلمی که مشخصاً با هدف تاثیرگذاری بر افکار عمومی جامعه درباره یک موضوع خاص ساخته شده، امّا در این سطح باقی نمانده و با خلق موقعیتها و شخصیتهای جذاب، گاهی وارد حوزههایی شده که سازندگانش آگاهانه از ورود به آنها اکراه داشتهاند. دارم درباره فیلم آینههای روبهرو صحبت میکنم. فیلمی که آشکارا فرهنگسازی در زمینه برخورد به تِرَنسها (کسانی که در زمینه هویت جنسی خود دچار تردید هستند و […]