نقد فیلم "بوی کافور، عطر یاس" ساخته بهمن فرمان آرا

یک روز بد: یک اپیزود خوب   “انسان زمانی که به نام خودش سخن می‌گوید، کمتر از همیشه خودش است.” اسکار وایلد   وقتی هنرمندی اثری می‌آفریند که حدیث نفس است و برای این کار قصه‌ای برمی‌گزیند که خود در مرکز آن قرار دارد، چه اتفاقی می‌افتد؟ معمولاً گزینش چنین قصه‌ای با قرار دادن آدمی با شخصیت حقیقی و با حضور اجتماعی واقعی در کانون روایتی خیالی، راه بر بیان لایه‌های ژرف‌تر، پنهان‌تر و ناخودآگاه‌تر […]

گلدن کلوب مبارک، امّا …

… امّا بازتاب این اتفاق مبارک در قشر روشنفکر و تحصیل‌کرده ایرانی از خصوصیاتی در فرهنگ ایرانی و بخصوص فرهنگی روشنفکری ایرانی حکایت می‌کند که چندان جای خوشحالی نیست. هیجان و هلهله و به خود تبریک گفتن و از خود متشکر بودن عمومی در این ماجرا از چه حکایت می‌کند؟   ــ از فقدان تقریباً مطلق تفکر انتقادی در برخورد به پدیده‌های اجتماعی و فرهنگی. منتقدی می‌نویسد: “چه اشکالی دارد جوّگیر شویم”. خوب انتظار از […]

تنهایی

روز ۸ آذر سال ۱۳۷۶ تیم ملی فوتبال ایران در آخرین لحظات با تیم ملی استرالیا مساوی کرد، و به مسابقات جام جهانی راه پیدا کرد. بلافاصله بعد از پیروزی نتیجه مساوی و اعلام ورود تیم ملی ایران به مسابقات جام جهانی، حدود ساعت چهار بعد از ظهر، مردم در خیابان‌های تهران به راه افتادند و با پخش شیرینی و زدن بوق ماشین‌ها به شادمانی پرداختند. شادی مردم ساعت‌ها ادامه یافت و در جاهایی به […]

مهاجرت اقلیت‌های دینی و خطر نابودی گوناگونی فرهنگی

استقبال از یادداشتی که سال گذشته به مناسبت ایام کریسمس و سال نو میلادی نوشته بودم به نام “دوست ارمنی دارید؟ کریسمس را به او تبریک نگویید”، برایم حیرت‌انگیز بود و از شما چه پنهان، حسابی خوشحالم کرد. این خوشحالی دو وجه داشت. یکی خوشحالی کسی بود که چیزی نوشته و کارش را می‌خوانند و تعریف می‌کنند که امری طبیعی است. امّا این خوشحالی وجه دیگری هم داشت. کامنت‌هایی که خواننده‌های مطلب در پایان نوشته […]

حق شاد نبودن

در یادداشت “کریسمسی دیگر، بهانه‌ای دیگر برای شادمانی” پرانتزی بود که احساس می‌کنم باید باز شود. آن یادداشت در این باره بود که نیاز به شادمانی خاصیت بشر است. مردم می‌خواهند هر از گاهی، تنها خوش باشند. و توی پرانتز: (بیشترِ مردم. در اینجا هم حق اقلیت محفوظ است). این پرانتز از این احساس می‌آمد که مبادا از اینکه بیشتر مردم چنین میلی دارند، چنین نتیجه‌گیری کنیم که همه موظفند شاد باشند، یا در مناسبت‌های […]

قصه ای از ساکی درباره شب کریسمس

شب کریسمس برتیهکتور هیو مونرو (ساکی) شب کریسمس بود، و محفل خانوادگی عالی جناب لوک استِفینک با دوستی و شادمانی بی‌دلیلی که چنین مناسبتی اقتضا می‌کرد، افروخته بود. مهمانان شامی مفصل و طولانی صرف کردند،‌ گروه نوازندگان دوره‌گرد آمدند و سرودهای کریسمس خواندند و بعد مهمانان از سرودخوانی خودشان محظوظ شدند، و سرانجام حسابی جیغ و داد راه انداختند و خانه را روی سرشان گرفتند. اما در میانه این آتش شور و شادمانی، ذغال خاموشی بود […]

دستور و ارتباط

داشنگاه کبمریج انگلتسان تقحیقی روی روش خوانده شدن کملات در مغز اجنام شده است که مخشص می کند که مغز انسان تهنا حروف اتبدا و اتنها ی کلمات را پدرازش کرده و کمله را می خواند. به هیمن دلیل است که با وجود به هم ریتخگی این نوتشه شما تواسنتید آنرا بخاونید. بله با وجود به هم ریختگی حروف تک تک کلمات شما توانستید آن‌ها را بخوانید. احتمالاً کلماتِ پس و پیش و موضوع عمومی […]

ملانکولیا: چه باشکوه و اندوهگین است پایان جهان

ملانکولیا فیلمی است درباره پایان جهان. در پایان فیلم، پایان جهان واقعاً اتفاق می‌افتد. سیاره‌ای که تصادم آن با زمین به نابودی حیات در کهکشان می‌انجامد، آبی، نورانی و زیباست. این زیبایی آبی بزرگ‌تر و بزرگ‌تر می‌شود تا سراسر پرده و دو زن و کودکی را که دوزانو روبه‌روی هم نشسته‌اند، فرا می‌گیرد. کلر در جایی از فیلم می‌گوید این سیاره مرگ دوستانه به نظر می‌آید. امّا هم او بیش از هر کس دیگری از […]