در راهپیمایی روز ۲۴ آوریل در تهران، تظاهرکنندگان تعداد زیادی عکس هراند دینک حمل میکردند که روی یکی از آنها نوشته شده بود «دینک روزنامهنگار شهید ارمنی». هراند دینک سردبیر نشریه آگوس بود که به زبان ترکی در استانبول منتشر میشد و در ژانویه سال ۲۰۰۷ جلوی ساختمانی که تحریریه آگوس در آن بود، به ضرب گلوله جوانی وابسته به گروههای نژادپرست ترکیه کشته شد. دینک پیش از آن نیز یکی دو بار به جرم […]
نویسنده: robertsafarian
کوئنها: سینمای عامهپسندِ روشنفکری
در اوایل فیلم ای برادر کجایی صحنهای هست که در آن سه مرد فراری در خانهای روستایی به محاصره مردانی مسلح به مسلسل و سگهای شکاری درآمدهاند. یکی از مردان بر دیوارهای ساختمان سوخت میپاشد و خانه را به آتش میکشد. در لحظهای که دیگر به نظر میرسد هیچ امیدی نیست، پسربچهای پشت فرمان یکی از اتوموبیلهایی که در فیلمهای گانگستری دیدهایم در میان شعلههای آتش سر میرسد، مردان به دام افتاده را سوار میکند، […]
نشانهشناسی و نقد: نمونه حوض نقاشی
مطلبی که هفته گذشته درباره نشانهشناسی غذا و معماری و ترافیک و … در فیلم حوض نقاشی نوشته بودم (نشانه شناسی پیتزا و کتلت و … ) واکنشهایی داشت که مرا متوجه یک مشکل اساسی در این نوع نوشتهها کرد؛ منظورم نوشتههایی است که یک دستگاه نشانهشناختی هر چند محدود در یک فیلم یا رمان کشف و آن را توصیف میکنند. متوجه شدم برخیها انگار گمان برده بودند که من نیز نگاه سنتگرای سازندگان فیلم […]
نشانهشناسی پیتزا و کتلت و … / نگاهی به فیلم حوض نقاشی
لطیفهای هست که در آن خرید نان بربری به عنوان پاسداری از سنتها تلقی میشود و از خرید نان باگت به عنوان تهاجم فرهنگی. تجدد شیوه زندگی و از جمله غذاها و مخلفاتی را که میخوریم دگرگون میکند، برخی از خوراکیها قدیمی و سنتی تلقی میشوند و بعضی نو و نشانه تجدد و امروزی بودن. در فیلمها و داستانها هم به تبع زندگی اجتماعی غذاها کارکرد جدیدی پیدا میکنند و به عنوان نشانه جایگاه طبقاتی […]
فیلمهایی که با من هستند
اواخر پارسال دوستی ای میلی از من خواست بهترین فیلمهای عمرم را با یادداشتی درباره آنها برای انتشار در مجله “اندیشه پویا” بفرستم. این کار را کردم. نمیدانم این فهرست و یادداشت چاپ شد یا نه. زمانی رسم بود اگر به نظرخواهیای جواب میدادی دست کم خبر انتشارش (یا عدم انتشارش) را به تو میدادند، ظاهراً این رسم منسوخ شده است. رسم بدی نبود. به هر حال این فهرست و یادداشت همراهش را در اینجا […]
سینماها خیابانها آدمها فیلمها
سینما عصر جدید یا سینما تخت جمشید؟ سینما تخت جمشید. یک سالن انتظار اِل مانند با صندلیهای قرمز که فیلمهای قدیمی را نشان میداد و من که درباره بسیاری از این فیلمهای میخواندم و ندیده بودمشان با ولع برای دیدنشان به این سینمای کهنه میرفتم که تا آنجا که یادم میآید هیچ وقت شلوغ نبود. قدیمی و کهنه امّا در عین حال یک جوری موند بالا بود. فقط فیلمهای خارجی نشان میداد و کمتر فیلمهای […]
سبک و حرفِ “عشق” میشائیل هانِکِه
“من هرگز فیلمی را با هدف ساختن آن درباره تم بخصوصی شروع نمیکنم. چیزی که برای من جالب است تجربههای شخصی، شخصیتها یا منظومههایِ آدمها هستند. روزنامهنگارها باید این چیزها را فشرده کنند و درباره آنها به شیوهای نظرگیر بنویسند، امّا اثر هنری این طوری کار نمیکند. بیشتر این عبارتهای نظرگیر کلیگوییاند. چارهای هم نیست. امّا همان آن که بتوانی چیزی را با یک کلمه توصیف کنی، هنر مرده است. دیگر هیچ چیز زندهای باقی […]
دیاسپورا، کتاب، مهاجرت
حکایت پانصد سالگیِ کتابِ چاپی ارمنی حکایت بیمار سالخورده رو به موتی است که برایش جشن تولد میگیرند و بزرگش میدارند، امّا کسی حاضر نیست او را نگاه دارد و هزینه درمان و مراقبتش را بپردازد. کتاب چاپی فرزند کتاب دستنویس است و پدرِ کتاب الکترونیکی، فرزند نورسیدهای که به سرعت میبالد و میخواهد پدر را به کل از میدان به در کند. هم اکنون که اینها را مینویسم، در گوشه اتاقم دو کارتون کتاب […]