در این حیاط بمان! / نقد فیلم یه حبه قند

یه حبه قند با صدای شکستن قند شروع می‌شود که بعدها در فیلم به نشانه مرگی بدل می‌شود که هر آن در کمین آدمیزاد نشسته است. صدای بعدی، صدای نوار آموزش زبان انگلیسی است که پسندیده (نگار جواهریان) به آن گوش می‌دهد، نشانه تهدیدی دیگر: میل به رفتن و مهاجرت. سایه مرگ و میل به ترک وطن، دو خطری هستند که زندگی را، نوعی از زندگی را، تهدید به فنا می‌کنند. فیلم یه حبه قند […]

یه حبه قند و پرسونای بازیگری نگار جواهریان

یه حبه قند ساخته رضا میرکریمی بر پرده سینماهاست. میرکریمی در این فیلم هم‌ همانند دو فیلم قبلی‌اش فیلمسازی است کاملاً مسلط بر بازی‌گیری و اجرای میزانسن‌های دشوار و خلق لحظه‌های حسی تاثیرگذار. در این تردیدی نیست. امّا یه حبه قند چه می‌گوید؟ دو مضمون در سراسر فیلم بسط و پرورش می‌یابد. یکی مضمون حضور مرگ و ماوراء الطبیعه در تمام لحظات زندگی آدم‌ها و دیگری مضمون رفتن یا ماندن، یا به زبان دیگر، پرسش […]

لباس پوشیدنِ قدافی و مایکل جکسون

اگر هیچ درباره قدّافی و تاریخ به قدرت رسیدن او، جایگاهش در نهضت ناسیونالیسم عربی و پیشینه استعمار لیبی به دست ایتالیا ندانید، باز با دیدن تصویرهای حضورهای رسانه‌ای رهبر لیبی که دیروز از قدرت و زندگی ساقط شد، می‌توانید چیزی درباره آن روحیه و فرهنگی بدانید که قدّافی به آن تعلق داشت. و این از برکت نوع لباس پوشیدن و سایر رفتارهای غیرعادی او به عنوان یک مرد سیاسی بود. لباس پوشیدن او بیش […]

بازتاب بحثِ دریدا، فوکو، گادامر، رورتی … بسه دیگه !

در نوشته ای درباره ابهت نام های بزرگ به نام دریدا، فوکو، گادامر، رورتی … بسه دیگه اشاره ای هم به دو نوشته منتشر شده در وبسایت ومستند کرده بودم، یکی به قلم امید بلاغتی به نام همدردی با آقای انتقام در نقد فیلم پیر پسر و دیگری به قلم بهمن کیارستمی درباره دیداری اتفاقی با معاونت سینمایی در هواپیما به نام بیروت – تهران. هر دو نویسنده در ومستند به نوشته من پاسخ دادند. […]

استیو جابز، اسلاوُی ژیژک و سرمایه‌داری بدون اصطکاک

تب استیو جابز مدیر و بنیانگذار شرکت اپل در طول هفته گذشته ادامه یافت. مبتکر آی فون و آی پَد در عنوان یکی از روزنامه‌های ما به لقت کبیر مفتخر شد و از آداب عزاداری ایرانی هم بی‌بهره نماند و برایش خرما پخش کردند. شوخی بامزه‌ای درفضای سایبر نشانه شدّت شیفتگی ما به جابز بود. گویا خانواده جابز ضمن تشکر از همدردی ایرانی‌ها از آن‌ها خواسته‌اند عزاداری را تمام کنند و به زندگی عادی خود […]

بازسازی زندگی ارامنه در رمان "چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم"

رمان چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم، علاوه بر ارزش‌های ادبی و هنری خود‌، از این نظر نیز حائز اهمیت و شایسته بررسی است که نخستین رمان فارسی است که به دست نویسنده‌ای ارمنی نوشته شده، ماجراهایش در محیطی ارمنی‌زبان می‌گذرند و یکی از تم‌هایش مناسبات یک جامعه قومی بسته با جامعه بزرگ محاط بر آن است. در این نوشته کوتاه می‌کوشم از دو جهت این مسأله را بررسی کنم؛ از جهت توفیق نویسنده در بازسازی […]