بی قرار عاشق، خسته و زیباست محبوب من، مرغان مهاجر بهاری آشیانههایشان را بر بالش او میسازند و ستارهها در دستهای گرم او تخم میگذارند و جوجههایشان را به دنیا میآورند.
دسته: ادبیات
قصّه در برابر رمان: ریموند دورگنات
داستان سامسون و دلیله در عهد عتیق کتاب مقدس به اندازهای مختصر است که هیچ ناشری آن را حتی به عنوان طرح خلاصه یک رمان نمیپذیرفت. به خاطر همین اختصار و کوتاهی است که شخصیتپردازی آن بسیار سردستی و مبهم است، به “انگیزهها”ی اعمال آنها هیچ توجهی نشده و داستان در کلیت خود فاقد هرگونه جزئیات قانعکننده است، یا درستتر این است که بگوییم اصلاً فاقد هرگونه جزئیاتی است. همین خلاصه داستان، در دست سه […]
ارنست همینگوی و سینما
نویسنده: ادوارد ماری اگر سراغ هالیوود بری، وادارت میکنند طوری بنویسی که انگار از توی عدسی دوربین داری به دنیا نگاه میکنی. به جای اینکه درباره آدمها فکر کنی، همهاش درباره عکسها فکر میکنی. ارنست همینگوی به گفته اِ.ای. هاچنر، همینگوی دوست داشت در اتاق نشیمنش در کوبا بنشیند و فیلم تماشا کند؛ امّا از میان فیلمهایی که بر اساس کارهای خودش ساخته شده بودند تنها آدمکشها (۱۹۴۶) را فیلم خوبی میدانست. [بر اساس داستان […]
لئوناردو آلیشان: ساکن سه فرهنگ
صبح که با صدای جیک جیک گنجشکها بیدار شدم، بیاختیار یاد لئوناردو افتادم. انگار لئوناردو هم گوشه حیاط نشسته بود و به زبان پرندگان خوابهای خود را تعریف میکرد. برخی استعارها و تمثیلها آن قدر نیرومندند که هرگاه به نمونه واقعی برمیخوری بیاختیار یاد آنها میافتی. لئوناردو آلیشان، نویسنده ایرانی-ارمنی-آمریکایی، در مجموعه قصههایش به نام “سقوط آزاد” Free Fall به زبان انگلیسی داستانی دارد که در آن نویسندهای که در غربت زندگی میکند یک روز […]
چرا کتاب می خوانم؟
نمایشگاه کتاب است و بحث کتاب داغ و بار دیگر هرکس میتواند از خود بپرسد برای چه کتاب میخواند. من میتوانم سالها در یک اتاق بنشینم و کتاب بخوانم. کتاب خواندن طبیعیترین کاری است که از من برمیآید. برای من کتاب خواندن بیش از سفر و گشت و گذار در طبیعت، دریچهای است به دنیاهای دور و ناشناخته. داستانی از چخوف میخوانی و میتوانی سرزمینی دور و غریب مانند روسیه سده نوزدهم را از […]
قصه ای از ساکی درباره شب کریسمس
شب کریسمس برتیهکتور هیو مونرو (ساکی) شب کریسمس بود، و محفل خانوادگی عالی جناب لوک استِفینک با دوستی و شادمانی بیدلیلی که چنین مناسبتی اقتضا میکرد، افروخته بود. مهمانان شامی مفصل و طولانی صرف کردند، گروه نوازندگان دورهگرد آمدند و سرودهای کریسمس خواندند و بعد مهمانان از سرودخوانی خودشان محظوظ شدند، و سرانجام حسابی جیغ و داد راه انداختند و خانه را روی سرشان گرفتند. اما در میانه این آتش شور و شادمانی، ذغال خاموشی بود […]
بورخس و آینده
مدینه فاضله مرد خسته پیش میآید که کتابی سالیان دراز در کتابخانهتان افتاده، هر از گاهی آن را ورقی زدهاید، امّا چنگی به دلتان نزده و رهایش کردهاید. امّا یک بار که سر حوصله یا به توصیه کسی بخشهایی از آن را میخوانید، ناگهان گنجی در آن مییابید که چشمتان را به روی دنیای جدیدی میگشاید. باغ گذرگاههای هزارپیچ نوشته خورخه لوئیس بورخس به ترجمه احمد میرعلایی، یکی از این کتابها بود تا اخیراً نقل […]
بازسازی زندگی ارامنه در رمان "چراغها را من خاموش میکنم"
رمان چراغها را من خاموش میکنم، علاوه بر ارزشهای ادبی و هنری خود، از این نظر نیز حائز اهمیت و شایسته بررسی است که نخستین رمان فارسی است که به دست نویسندهای ارمنی نوشته شده، ماجراهایش در محیطی ارمنیزبان میگذرند و یکی از تمهایش مناسبات یک جامعه قومی بسته با جامعه بزرگ محاط بر آن است. در این نوشته کوتاه میکوشم از دو جهت این مسأله را بررسی کنم؛ از جهت توفیق نویسنده در بازسازی […]